ثانیه ها

همه ما فکر می کنیم که شناخت کاملی از خودمون داریم تا با یه معضل و چالش واقعی روبرو شیم اونموقع هست که خود واقعیمون نمود پیدا می کنه و گاهاً از انجام کارهایی سر باز می زنیم که قبل تر فکر می کردیم به راحتی انجامش خواهیم داد یا شاید به دل حوادثی بریم که به شدت نسبت بهشون گارد داشتیم
من گمان می کردم که آدم شجاعی باشم، مسیری که تا اینجای زندگی سپری کردم هم می تونست گواه خوبی برام باشه تا با یکی از سخت ترین چالش های زندگیم روبرو شدم.نمی دونم چی شد و کی دچارش شدم، ولی این حس عجیب تونست بر من غلبه کنه، بالاخره منطق کامپیوتریم شکست و فهمیدم که برخی مسائل خارج از برنامه ریزیه حالا برای گفتن چند کلمه ساده و بیان درخواستم، به شدت ترسیدم احساس می کنم بی دست و پا ترین آدم روی زمینم
کاش می شد با چند خط کد، رد می کردم این مرحله رو

زمان

همیشه بحث سر زمان بوده، اینکه یاد بگیریم سر وقتش بچگی کنیم، سر وقت درسمونو بخونیم و موقع کار که رسید، با آغوش باز از تجربه ای که قراره سراغمون بیاد استقبال کنیم.

مرور زمان

ما به مرور بزگتر می شیم و رشد می کنیم، مسئولیت پذیری رو یاد می گیریم و طعم عشق ورزیدن و دوست داشته شدن رو می چشیم
زمان مناسب:
من معتقد به زمانم
اگه تا به امروز، به خیلی از روتین ها زندگی تن ندادم (به نوعی ازشون پرهیز کردم)، به این دلیل بوده که احساس می کنم در وقت مناسب، بهترین لذت رو از خواسته هام خواهم برد
گذر زمان:
گاهی این گذر زمان اجازه ریسک کردن رو از آدم می گیره، حالا سوال اینجاست، اگه روزی که باید خواسته هام رو مطرح کنم، ولی به جاش سکوت کنم چی؟ اگه شجاعت نداشته باشم چی؟
اگه زمانش بگذره چی؟
اتمام زمان:
باید این مسیر رو رفت، با همه خطراش، باید رفت تا زمان هست و من می خوام دل به دریا بزنم تا حسرتش روی دلم نمونه، زمان ما محدوده، زمان انتخاب هامون هم


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *