تنهاترین یاور

برای فرار از دغدغه های زندگی، تنها پناه من، آغوش توست؛ جایی که در آن، خود را گم می کنم و از نو، پیدا می شوم. مادرم، ای که لبخندت معنا بخش خلقت، در تو جهانی نهفته است با یک قانون: “عشق”

روزت مبارک، ای تنهاترین یاور

زندگی مسیر دشواری داره. همون اول که برای راه رفتن، هزار بار باید زمین بخوری. بعد کم کم وارد مدرسه میشی و دوری از خانواده رو برای اولین بار تجربه میکنی، توی محیطی ترسناک، با معلمای بداخلاق کم کم یاد میگیری که درست تر حرف بزنی، درست تر بنویسی. بزرگ میشی و یاد میگیری که باید درست تر نگاه کنی. انتهای تحصیل، معمولاً یه برگشتی به عقب داری و مسیری که اومدی نگاه میکنی، پستی ها و بلندی ها، دروغ ها، شیطنت ها، دَر رفتن ها، عشق نوجوانی و…. سربازی مثل یه چک تو گوشت می مونه، به خودت میای میبینی که دو سال رو باید بیهوده صرف کنی.

سربازی تموم میشه، ولی دغدغه ای جدید و خطرناک خِرِّت رو میگیره، “کار”،می بینی همه این مدت خرجت از جای دیگه ای بوده و بالاخره تو باید آستین بالا بزنی، باید جبران کنی، به خصوص اگه از خانواده ای متوسط و ضعیف باشی.

همه این مراحل زندگی رو من تجربه کردم و این روزا فرصتی پیش اومد تا از بیرون به داستان زندگیم نگاه کنم. الآن که دارم این متن رو می نویسم، بغض عجیبی دارم، اینکه متوجه شدم در تمام این مراحل، یک شخص، همیشه کنارم وایستاده، برام جنگیده، کم آورده ولی نذاشته من کم بیارم، اینقدر عشق ورزیده و محبت کرده که اعمالش برام عادی شده و فراموش کردم

مادرم

ای تنها یاور تمام روزهای زندگیم، با شرمندگی، روزت مبارک

دسته‌ها: دل نوشته

1 دیدگاه

من میجنگم - وحید گروسی · ۱۳۹۸/۱۲/۱۱ در ۱۱:۱۵

[…] کد، ارتباط برقرار کنم، کدی که فقط مادرم درکش می کرد (تنهاترین یاور، فداش بشم) درکم کرد و پشتم موند، موند تا ثمره تلاشمو […]

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *